جهانی شدن جامعه توده ای
انقلاب سياسي ظهور جامعه توده اي را به راه هاي ديگر سوق داد. ايده حاکميت مردمي فرد را از يک فرمانگزار منفعل به شهروندي با حقوق مشارکت و تعهدات سياسي براي حمايت دولت از طريق پرداخت ماليات و جنگيدن در هنگام فراخوانده شدن، تبديل کرد. ارتش هاي غيرنظامي، به دنبال نمونه فرانسوي انقلابي به هنجار و امري عادي تبديل و خدمت نظام وظيفه فراگير شد. دموکراتيک ترين جوامع براي حقوق شهروندان، مثلاً از طريق منشور حقوق شهروندان انگلستان (1688)، اعلاميه حقوق انسان و شهروند فرانسوي (1789) و منشور حقوق شهروندان آمريکايي (1791)، مصونيت قانوني پديد آوردند. ... اين حقيقت که حتى اين جوامع به ندرت مطابق سخن و ادعايشان درباره حقوق مساوي حرکت مي کردند، ظهور جنبش هاي لغو بردگي، دفاع از کارگران (ابتدا در مورد زنان و کودکان کارگر)، دموکراتيک کردن حق رأي مردان، و طلب برقراري حق رأي براي زنان را برانگيخت. نظام هاي آموزش همگاني اجباري به وجود آمد تا مردم را در قالب شهروندان و سربازان قرار دهد و وحدت فرهنگي ملي را رواج دهد. ظهور باسوادي همگاني و توده اي پيدايش رسانه هاي چاپي را موجب شد، و خبرگزاري به وجود آمد تا آن رسانه ها را با گزارش هايي مجهز کند که ازاقصى نقاط جهان از طريق تلگراف مخابره مي شد.
[جهان در قرن بيستم، نويسندگان: کارتر و. فيندلي , جان م. راثني، مترجم: بهرام معلمي. - تهران: ققنوس، چاپ پنجم، 1393ش، صص 70 - 71]